این چند روز

1-چند روز پیش با ژاسمین رفته بودیم دندونپزشکی برای چکاپ.در راه

برگشت رفتیم داخل پاساژی برای گشتن و تفریح.چند مورد جالب

دیدیم.اولیش یک عمو نوروز بود که لباس جالبی پوشیده بود و توی

کیسه تو دستش شکلات داشت و توی پاساژ میچرخید و به بچه ها

شکلات میداد.دو نفر هم پشت سر اون با ساز و دهل آهنگ میزدند.این

عکسیه که ژاسمین از عمو نوروز گرفته:

بعد رفتیم طبقه پایین و دیدیم جلوی کافی شاپ اجرای زنده موسیقی

هست.اونهم موسیقی آذری.کلی جمعیت جمع شده بود پایین و مغازه

ها تقریبا خالی شده بودند.کمی دور زدیم و چون میخواستیم بریم خونه

مامانی ,راه افتادیم.نزدیک خونه مامانی کمی برای ژاسمین خرید کردم.


2-دیروز با دخی میرفتیم کلاس سه تار و چون کمی وقت داشتیم کمی

از مسیر رو پیاده روی کردیم.حال و هوای شهر بوی عید میده و مردم در

جنب و جوش هستن.این هم خرید دخملیه برای سفره هفت سین:


3-این روزها ژاسمین در روز چند بار میاد و من رو بغل میکنه و چند ثانیه

تو همین حالت میمونه.دوست داره منم محکم بغلش کنم و نوازشش

کنم.فکر میکردم بچه ها بزرگتر که بشن کمتر میان طرفت ولی اینطوری

نیست.حداقل در مورد ژاسمین.

/ 3 نظر / 4 بازدید
محبوبه

پس شما هم این چند روز تجربه ها و دیدنی های قشنگی داشتین. عشقولانه هاتون مستدام[قلب][ماچ]

سپیده عمه آریانا

الهی فدای این دخملی مهربون بشم من . انشااله که همیشه در کنار هم خوش و خرم باشید . بوووووووووووووووووووووووووس برای ژاسمین نازم[ماچ][قلب][بغل][گل]