دردونه
 
قالب وبلاگ

 

انواع واکنشهای آنی و اولیه(ناخودآگاه) ما به فرزندانمان

موقعیت:فرزندتان چیزی یا کاری را فراموش کرده ,مطالب زیر انواع پاسخ

و واکنش شما در مقابل اوست:

1- انکار احساسات: "دلیلی برای ناراحتی وجود نداره،خیلی خسته

بودی و  به همین دلیل فراموش کردی ، سخت نگیر ،لبخند بزن".

2- واکنش فلسفی: "زندگی همینه دیگه،همیشه بر وفق مراد ما

نیست.باید یاد بگیری از مشکلات عبور کنی".

3- نصیحت: "می دونی باید چی کار کنی؟یک دفترچه یادداشت بردار

کارهاتو توش یادداشت کن تا دیگه فراموش نکنی".

4- پرسش ها: "چی شد که فراموش کردی؟ چرا حواست رو جمع نمی

کنی؟"

5- دفاع از طرف مقابل: " آخه تو چقدر بی فکری ! حالا می فهمم چرا

معلمت زیاد دعوات می کنه بس که حواست پرته".

6- همدردی: "من هم همینطوری ام و فراموش می کنم اصلا مهم

نیست اما از این به بعد بیشتر حواست رو  جمع کن".

7- روان کاوی غیر حرفه ای: "آیا می دونی که دلیل این حواس پرتی تو

از اضطراب زیاد و ترسیه که از معلمت داری و مسئولیت بیش از حدی

که در کلاس قبول می کنی و مبصر شدی؟".

8- پاسخ همدلانه(اقدام برای درک احساسات طرف مقابل): "مطمئنا

برات خیلی سخت بوده که کتابت رو سرکلاس نداشتی و مجبور شدی

از معلمت کمک بگیری تا از کتاب دوستت استفاده کنی".

 

*برای دیدن روش درست , لطفا برید به ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/٥/٢ ] [ ۳:۳٠ ‎ب.ظ ] [ مامی ]

این پوستر خیلی من رو به فکر واداشت.کلی حرف داره.

 

کلمات شما قدرتمند هستند ,از آنها عاقلانه استفاده کنید.

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢۸ ] [ ٥:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مامی ]

کودکیهامان یادش بخیر.

روز جهانی کودک برای همه ما یاد آور رعایت حقوق این

موجودات دوست داشتنیه.تاریخهای مختلفی در کشورهای

مختلف به این روز اختصاص داده شده اما در ایران روز 16 مهر

ماه مصادف با 8 اکتبر روز جهانی کودک هست.بد نیست نگاهی

بندازیم به پیمان نامه حقوق کودک که در سال 1989 در سازمان

ملل متحد به تصویب رسیده.4 اصل اساسی:

 

۱-هیچ کودکی نباید از تبعیض رنج ببرد.

۲-زمانی که در رابطه با کودک تصمیم گیری می شود باید منافع

عالیه آنان در راس قرار گیرد.

۳-کودکان حق حیات داشته و باید رشد کنند .

۴-کودکان حق دارند آزادانه عقاید و نظرات خود را ابراز کنند و در

تمامی اموری که به آنها مربوط می شود این نظرات باید مورد

توجه قرار گیرد.

2946517z9auf72c8a

این روز رو به همه بچه های سرزمینم و صد البته به دختر گل

خودم تبریک میگم.

 

 2946517z9auf72c8a

[ ۱۳٩٢/٧/۱٦ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ] [ مامی ]

 

 

 

 

 

کودکان مدرسه ای ممکن است چنان غرقِ بازی شوند که نتوانند به

درخواست شما عمل کنند.از طرف دیگر، کودکان در این سن وسال به

مراتب آسان تر است که شما را نادیده بگیرند تا در برابرتان مقاومت کرده

یا تسلیم تان شوند. تنها نکته راهگشا آن است که کودک مدرسه ای

خود را به مشارکت دعوت کنید و در عین حال به او این امکان را بدهید

که استقلال را تجربه کند.


وقتی کودک مدرسه ای تان به شما بی توجهی می کند، چه باید کرد؟


منظورتان را واضح بیان کنید و سعی کنید درخواست هایتان واقع بینانه

باشد. اطمینان حاصل کنید که درخواستتان مشخص و قابل انجام دادن

است. اگر بگویید پارکینگ رو تمیز کن، کودکتان ممکن است خرت و پرت

ها را کمی مرتب کند. اما اگر بگویید « پارکینگ رو جارو بزن و روزنامه ها

رو مرتب یک جا بچین »، در آن صورت فرزندتان می داند که دقیقاً چه کار

باید بکند. همچنین سعی کنید چیزی را که می خواهید، از نظر زمانی

هم واضح و مشخص باشد. بهتر است به او بگویید که ساعت ۹ در

رختخواب باشد تا اینکه به او هشدار دهید که تا دیروقت بیدار نماند.

از آنجایی که برخی کارها هنوز برای کودکان در این سن و سال ترسناک

به نظر می رسند، بهتر این است که کودکتان را بار اول در انجام کارهای

بزرگ راهنمایی کنید. اگر او قبلاً هرگز باغچه را آب نداده است، به او

نشان دهید چگونه دقیقا این کار را انجام دهد. این کار نه تنها باعث

نزدیکی بیشتر شما به فرزندتان می شود، بلکه دفعه بعد که از او می

خواهید باغچه را آب دهد، دیگر نگران این که چطور انجامش دهد نخواهد

بود.

درخواست های خود را به صورت ساده و قابل فهم بیان کنید. فرزندتان

ممکن است شما را نادیده بگیرد، به این دلیل که نمی فهمد از او چه

چیزی می خواهید. سعی کنید دستوراتتان تا حد ممکن ساده باشد و

بیشتر از سه یا چهار مرحله نباشد.

تا به آخر کارهای کودکتان را دنبال کنید. اگر از کودک مهد کودکی تان

می خواهید که برای رفتن به مهد لباس هایش را بپوشد، هر گامی را

که او برای رسیدن به هدف مورد نظر بر می دارد با تشویق خود مورد

حمایت قرار دهید. هنگامی که از او می خواهید که با توپش در خانه

بازی نکند و او همچنان به کار خود ادامه داده و از دیوار به عنوان تخته

بسکتبال استفاده می کند، توپ را از دستش درآورید تا اینکه حاضر به

همکاری شود.

به کودک مهد کودکی خود انگیزه بدهید. واقعیت این است که همه ما

وقتی که فرزندمان چندین بار لجمان را در می آورد وسوسه می شویم

که بگوییم، «چون که من می گم!». اما راه های بهتری وجود دارد که

فرزندتان را به همکاری با خواست های خود تشویق کنید. یادتان باشد

قرار نیست که او خواست شما را انجام دهد به این دلیل که از انجام

ندادن آن می ترسد. شما از فرزندتان می خواهید که کار صحیح را انجام

دهد، چون که او خودش می خواهد. کودکان مدرسه ای عاشق این

هستند که کسی را خشنود کنند، بنابراین تمجید و تشویق می تواند در

پیروی فرزندتان از خواست های شما بسیار موثر باشد. علی جان،

خیلی ممنون از این که خودت صبحانه را درست کردی» یا «خدای من، تو واقعاً دیگه بزرگ شدی، مگه نه؟
همچنین در صورت امکان به جای «نه» ، «بله» بگویید و از هر فرصتی

برای تشویق کودک به جای منصرف کردنش استفاده کنید. به طور مثال،

اگر کودک از ایده نقاشی کردن اتاقش به وجد آمده است، با جمله

«حتماً می تونی امتحان کنی!» یا «بابا کمکت می کنه» به او پاسخ

دهید که به نظر می رسد به مراتب مثبت تر از عبارت «این طور فکر نمی

کنم» باشد

همچنین می توانید به فرزندتان برای انجام آنچه که از او می خواهید،

انگیزه بدهید: «وقتی قطعات پازل رو در جعبه اش گذاشتی، می ریم

پارک بازی می کنیم» (نکته: نگویید «اگه قطعات پازل رو در جعبه

بگذاری»). همچنین کودکان در این سن و سال ممکن است از نوشتن

قرارداد خوششان بیاید. به طور مثال قراردادی که می گوید: سارا هر بار

که دوش می گیرد حوله اش را آویزان می کند و لباس هایش را در سبد

می گذارد. وقتی او این کار را به مدت یک هفته به طور مرتب انجام داد،

مامان او را همراه یک دوست به استخر می برد. قرارداد را امضا کنید و

اجازه دهید که کودک نیز آن را رنگ آمیزی کند. سپس آن را در جایی

قرار دهید که در معرض دید او نیز باشد. فرزندتان نه تنها احساس می

کند که او در این ماجرا دخیل است، بلکه از آن میزان مسئولیتی که

قرارداد به او محول کرده است نیز راضی و خوشنود است.

از کلمات دیگری به جای (نه) استفاده کنید. اگر وقتی به فرزندتان نه

می گویید توجهی نمی کند، شاید به این خاطر باشد که آن را به کرات

شنیده است. راه های دیگری را برای نه گفتن امتحان کنید. به جای این

که فریاد بزنید، «نه! با توپ تو آشپزخونه بازی نکن»، به طور مثال بگویید،

«لطفاً برو تو حیاط توپ بازی کن». و به جای این که به کودک بگویید،

«نه، نمی تونی الان آب نبات بخوری»، بگویید، «می تونی از یخچال میوه

برداری بخوری» یا «می تونی بعد از ناهار میوه بخوری». هنگامی که به

کودک حق انتخاب می دهید، در حقیقت به او این فرصت را می دهید که

به شیوه ای قابل قبول به ابراز وجود بپردازد.


کودک حرف گوش کن اما مستقل

همچنین در صورت امکان به جای «نه» ، «بله» بگویید و از هر فرصتی

برای تشویق کودک به جای منصرف کردنش استفاده کنید. به طور مثال،

اگر کودک از ایده نقاشی کردن اتاقش به وجد آمده است، با جمله

«حتماً می تونی امتحان کنی!» یا «بابا کمکت می کنه» به او پاسخ

دهید که به نظر می رسد به مراتب مثبت تر از عبارت «این طور فکر نمی

کنم» باشد.

طبیعتاً بسیاری اوقات لازم است با قاطعیت کودک را از خوردن شیرینی

قبل از شام یا بازی کردن با کامپیوتر تا نیمه شب منع کنید. نکته این

است که فقط هنگامی که مجبور هستید، این کار را بکنید. اگر محیطی

را ایجاد بکنید که هم امن و هم مهیج باشد، فرزندتان می تواند استقلال

فردی اش را تجربه کند در حالی که بسیار کم از انجام کاری منع می

شود.

سعی کنید قابل فهم باشید. تصور کنید که در حال خواندن یک رمان

هستید یا با دوستی صحبت می کنید که یکدفعه کسی از شما می

خواهد از کاری که انجام می دهید دست بکشید، چون که همین الان

باید کار دیگری را انجام دهید. واقعیت این است که همیشه فرصت

 

نداریم فرزندانمان را برای سوار شدن به اتومبیل یا آماده شدن برای

مدرسه تشویق کنیم. اما هروقت امکان داشت، قبل از این که ناگهان به

فرزندتان بگویید کاری را انجام دهد، او را مطلع کنید؛ این می تواند بسیار

مفید باشد. همچنین می توانید بگویید: «عزیزم تا ۱۰ دقیقه دیگه میریم،

پس کارت رو تموم کن.» اگر فرزندتان مثل اکثر کودکان باشد در صورتی

که به او بگویید بساط اسباب بازی را جمع کند یا مهمانی را ترک کند، بر

آشفته نمی شود. اما لا اقل به او گفته شده که وقت رفتن است.

اگر فرزندتان به جای اینکه به حرفتان گوش دهد غالباً به شما بی

توجهی می کند، راجع به این مشکل با پزشک کودک صحبت کنید.

پزشک ممکن است که تست شنوایی یا آزمونهای رشد را توصیه کند.

منبع:ماهنامه شهرزاد

[ ۱۳٩۱/۳/۳٠ ] [ ۸:٤٠ ‎ق.ظ ] [ مامی ]

 

 تربیت مهمترین مسئولیت پدر و مادر نسبت به فرزند است. آینده ی کودک در گرو رفتار صحیح والدین و نشان دادن عکس العملهای مناسب در موقعیتهای خاص است. در عین حساس بودن تربیت صحیح، با عمل به چند نکته می توان با موفقیت بدان رسید.

 ما به عنوان والدین موفق باید فرزندانمان را به گونه ای ترغیب کنیم که از درون ، احساس خوبی نسبت به خود داشته باشند و اعتماد به نفسشان تقویت شود و احساس کنند مورد علاقه ی ما هستند. اگر فرزندان توسط ما در چنین شرایطی قرار گیرند دیگر برآورده نشدن نیاز به قدرت یا محبت، آنها را به سمت انحراف نمی کشد. چند روش زیر به کودکان ما کمک می کند که حس بهتری نسبت به خود پیدا کنند و احساس امنیت کنند.

از لحظاتی که باهم هستید استفاده کنید. اعتماد به نفس کودک شما تحت تأثیر کیفیت اوقاتی است که شما با او صرف می کنید، نه مقدار و زیادی این زمان! در زندگی های بسیار شلوغ این زمانه  اکثر ما در فکر کارهای بعدی یا عقب افتاده و مشغله های روزمره هستیم و در حالیکه فرزندمان با ما صحبت می کند صد درصد حواسمان متوجه او نیست. اکثراً وانمود می کنیم که گوش می دهیم! خیلی اوقات هم  تلاش فرزندان را که سعی می کنند با ما ارتباط برقرار کنند نادیده می گیریم. اگر اوقات مفیدی را هر روزه به کودک اختصاص ندهیم (اوقاتی که فقط متوجه او باشیم) کم کم ناهنجاریهای رفتاری در او بروز خواهد کرد. از نظر کودک ، اگر به او عکس العمل (حتی) منفی نشان دهیم بهتر از آن است که به او بی توجهی کنیم.

مهم است که به درستی احساسات کودک را درک کنیم و این گونه مسئله را نبینیم که آیا احساسات او درست هستند یا غلط . وقتی کودک می گوید: "مامان، تو هیچ وقت به من توجه نداری" (در حالی که شما تازه با او بازی کرده اید) او فقط احساسش را بیان کرده. در این موقع بهتر است به احساسش ارزش دهید و بگویید: " بله، احساس می کنم خیلی وقت است که با هم بازی نکرده ایم".

عمل بهتر از حرف است. آمار نشان می دهد که ما هر روز صدها درخواست از فرزندانمان می کنیم. عجیب نیست که آنها گوششان از حرفهای ما پر است! به جای آن که مرتب اظهار گله مندی کنیم، از خود بپرسیم "الان چه رفتار مؤثری می توانم داشته باشم؟".

به کودک کمک کنید که احساس توانمندی کند. اگر این راه را شما نشانشان ندهید خودشان راه های نامناسبی برای کسب احساس قدرت پیدا می کنند. راه های مناسب عبارتند از: از آنها مشورت بخواهید، به آنها اجازه ی انتخاب بدهید، بگذارید در محاسبه ی حساب و کتابهای مخارج کمکتان کنند، بعضی وقتها پخت و پز یا خرید را به عهده ی آنها بگذارید. یک کودک دو ساله می تواند در شستن ظروف ملامین یا سبزیجات کمک کند یا کفشها را جابجا کند. ما اغلب خودمان همه ی کارها را انجام می دهیم چون برایمان بی دردسرتر است. ولی نتیجه اش آن است که آنها احساس بی اهمیتی می کنند.

بگذارید تا نتایج طبیعی کارها را تجربه کند. از خود بپرسید " اگر من در این مورد دخالت نمی کردم چه می شد؟" وقتی ما در هر مسئله ای حتی مواردی که نیازی به ما نیست دخالت می کنیم، کودک را از تجربه کسب کردن و دیدن نتایج طبیعی اعمالش محروم می کنیم. وقتی می گذاریم نتایج کارها به تجربه ی کودک بیفزاید، دیگر با نق زدن و نصیحت زیاد، روابطمان را با او خراب نمی کنیم. مثلاً اگر فرزندتان ناهارش را فراموش می کند، شما آن را یادآوری نمی کنید تا خودش راه درست را پیدا کند و اهمیت به خاطر سپردن را درک کند.

 

بگذارید با قانون خانه آشنا شود. بسیاری از مواقع ، رسیدن به نتایج امور آنقدر طولانی است که نمی توان آنها را به سادگی تجربه کرد. در این گونه موارد دریافت "عواقب منطقی" راهکاری مناسب است. در چنین حالتی نتیجه ای که کودک از کار خود می بیند باید با نوع عملکرد او مرتبط باشد. مثلاً اگر او فراموش کرد کتاب داستانش را از منزل دوستانش بیاورد و شما یک هفته به او کم محلی می کنید، این موضوع فقط باعث رنجش خاطرش و به جای ماندن یک خاطره ی تلخ برای او می شود. اما اگر کتابش را برگردانید و به او بدهید و فقط به اندازه ی قیمت کتاب از پول هفتگی اش کم کنید ، با قانونمندی خانه آشنا می شود بدون آنکه کدورتی پیش آید.

از برخورد اجتناب کنید. ممکن است فرزندتان شما را در یک موقعیت خاص مثلاً با اظهار خشم یا حرفهای غیر دوستانه بیازماید. در این حالت بهتر است اتاق را ترک کنید یا به او بگویید اگر تکرار کند شما به اتاق دیگری می روید. البته با حالت عصبانیت و خشم خارج از کنترل محل را ترک نکنید.

رفتارها را از کُننده ی آن جدا کنید. هرگز به کودک نگویید که "تو بدی". زیرا اعتماد به نفسش را خراب می کند. به او بفهمانید که شما از خود او بدتان نمی آید بلکه خیلی هم دوستش دارید، فقط از آن رفتار ناخرسند هستید. او بد نیست بلکه آن رفتار بد است! برای آنکه کودک اعتماد به نفس داشته باشد باید بداند که بدون هیچ قید و شرطی دوستش دارید. بدون توجه به این که چه می کند، به هر حال دوستش دارید. او را مدام به دریغ کردن عشقتان و اظهار اینکه "دوستت ندارم" تهییج نکنید. هرگاه نسبت به عملکرد خود تردید داشتید از خود بپرسید "آیا قانونمندی و قیود من به اعتماد به نفس کودکم کمک می کند؟".

همزمان مهربان و محکم باشید. مثلاً به او بگویید: "تا یک ربع دیگر تو را سوار اتومبیل می کنم و به مدرسه می برم. لباست را می توانی تا آن موقع بپوشی". شما در عین حال که سر وقت به حرفتان عمل می کنید از این که احتمالاً لباسش را نپوشیده عصبانی نشوید. چون این کار را در اتومبیل هم می تواند انجام دهد. همیشه ببینیم که درخواستمان از کودک از روی عشق است یا خشم؟ 

عاقبت اندیشی مهم است. اکثر ما می خواهیم خیلی فوری همه ی امور را تحت کنترل درآوریم و دنبال راههایی برای رسیدن به این هدف هستیم. درنتیجه فرزندان احساس می کنند تحت فشار و زور هستند. اما هر قدر نکات بیشتری را از آنها انتظار داریم خودمان هم باید در رفتارمان ملاحظه ی بیشتری داشته باشیم. مثلاً اگر عصبانی شویم و کودک را تنبیه بدنی کنیم او از رفتارمان خواهد آموخت (حتی اگر خلاف آن را به او نصیحت کنیم) که برای به دست آوردن آنچه می خواهد باید متوسل به زور شود.

صریح و شفاف صحبت کنید. اگر نظرتان این است که در فروشگاه نباید برایش آبنبات خریده شود این مسئله را با اخم یا بگومگو یا عصبانیت اظهار نکنید. به سادگی آن را با خوشرویی بگویید و به آن نیز عمل کنید. اگر دو پهلو صحبت نکنید و نظرتان را ساده و شفاف بگویید، کودکتان می آموزد که به شما احترام بیشتری بگذارد.

تربیت صحیح امر پیچیده ای نیست ولی عمل به آن همت و دقت می خواهد و همسران برای رسیدن به آن باید توافق و عزم مشترک داشته باشند.

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٤ ] [ ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ] [ مامی ]

بین ترس و خشم و رابطه نزدیکی هست. گاهی می‌شود که کودک در یک لحظه، خشمگین است و لحظه دیگر بیم‌زده و گاهی نیز بر اثر یک محرک و در یک زمان ، هر دو باهم می‌آیند. در محیطی که کودکان از محرک‌های ترس بدورند، امکان دارد که شیوع خشم بیش از ترس باشد.


این کودک خشن

بروز خشم در کودکی بیش از ترس تکرار می‌شود. زیرا اولا در محیط کودکان، محرک‌های خشمگین‌ کننده بیش از محرک‌های ترس‌آور وجود دارند. ثانیا در همان مراحل اولیه یاد می‌گیرند که خشم برای جلب توجه اطرافیان و ارضای تمایلات خود وسیله خوبی است. با بزرگ شدن کودک به شماره محرک‌های خشم افزوده می‌شود. در صورتی که از شماره و تکرارش کاسته می‌شود. بین ترس و خشم و رابطه نزدیکی هست. گاهی می‌شود که کودک در یک لحظه، خشمگین است و لحظه دیگر بیم‌زده و گاهی نیز بر اثر یک محرک و در یک زمان ، هر دو باهم می‌آیند. در محیطی که کودکان از محرک‌های ترس بدورند، امکان دارد که شیوع خشم بیش از ترس باشد.

به طور کلی خشم احساسی است که همه ما از کوچک و بزرگ آن را تجربه می کنیم. خشم تقریباً بخشی از زندگی ما به شمار می رود اما بهتر این است که به کودکانمان روش کنار آمدن با آن را بیاموزیم.

برای اینکه بتوانیم کنترل خشم را به کودکان بیاموزیم باید بدانیم چه چیزهایی باعث خشم آن ها می شود

 

محرک‌های خشم

بطور کلی مواردی که خشم را بر می‌انگیزند، عبارتند از: جلوگیری از حرکات آزاد طفل ، متوقف ساختن او در عین فعالیت ، موانعی که در راه آرزوها و نقشه‌های او پیش می‌آیند و یا عده‌ای از موانع که باهم جمع شده باشند. محرک‌های خشم در طی زمان بر حسب مراحل رشد تغییر می‌یابند.

مواردی که اطفال خردسال را خشمگین می‌سازند، عبارتند از : ناراحتی بدنی ، ممانعت از حرکات بدنی ، لباش پوشانیدن و  شستشو دادن بدن که برای ایشان ناراحت کننده است.

بر اثر رشد میل استقلال ، طفل می‌خواهد برخی از کارهای خود را از قبیل غذا خوردن و لباس پوشیدن بی‌کمک دیگران انجام دهد، ولی چون از عهده بر نمی‌آید، خشم می‌گیرد. نارسایی قدرت بیان در موقعی که هنوز سخن گفتن را خوب یاد نگرفته است، بی‌توجهی دیگران و مشاهده دخل و تصرف اطرافیان در اشیایی که به او تعلق دارند نیز او را خشمگین می‌سازند.

انتقاد و تنبیه احساساتشان را زود جریحه‌دار می‌کند. از اینکه اسباب‌بازی‌هایشان مطابق میل آنها کار نکند یا در کارهای خود اشتباه کنند، خشمگین می‌شوند. روی هم رفته بر خشم کودکان خردسال یک عامل مشترک وجود دارد، که آن اجبار است. کودکان نیز از آنچه باعث خشم بچه‌های خردسال می‌شود به خشم می‌آیند. پس از آنکه علایق کودک توسعه و افزایش یابد و به محیط خارج منتقل شود، علل خشم او را بیشتر در بیرون خانه باید جستجو کرد تا در خانواده.

کودکان از همان ابتدا یاد می‌گیرند که خشم برای جلب توجه اطرافیان و ارضای تمایلات خود وسیله خوبی است

آموزش کنترل خشم به کودکان

کنترل خشم، یک مهارت در زندگی است و به کودکان باید چگونگی این کنترل را آموخت، بنابر این به آنان یاد بدهیم چه به لحاظ فکری و چه از جنبه بدنی خشم را از خودشان دور کنند.

برای شروع بهتر است مهارت های حل مساله را به آنان آموزش دهیم به طور مثال به کودکان بیاموزیم که هنگام خشم چه کارهایی را می توانند انجام بدهند و مجاز به چه کارهایی نیستند.

این کودک خشن

شکستن وسایل، فریادزدن بر سر دیگری، آسیب رساندن به خودشان و پرت کردن اشیا به در و دیوار از شمار کارهایی است که نباید انجام دهند و بر عکس دور شدن از موقعیت، کمک خواستن، حرف زدن درباره موضوع ناراحت کننده ، کشیدن یک نقاشی و... از موارد پیشنهادی به کودک در حین خشمگین شدن است.

در ضمن به طور قطع خشم در بدن اکثر بچه‌های ایجاد یکسری تغییرات و پاسخ‌های فیزیکی می‌کند. ازجمله طپش قلب،درد معده، انقباض عضلانی ،  لرزش و ...لذا کودکان  می‌توانند یاد بگیرند که هم این واکنش‌های فیزیکی را بشناسند و تشخیص دهند و هم اینکه چگونه آنها را آرام بکنند.

یکی از بهترین راه‌ها برای سازگاری با پاسخ‌های فیزیکی مضر دربرابرخشم این است که یک کار فیزیکی دیگر را انجام دهند.

 

از پنج حس بچه‌ها برای آرام کردن آنها هنگام خشم می‌توانید استفاده کنید

(لامسه، بویایی، چشایی، شنوایی، بینایی) مثل ؛

گوش کردن به یک موزیک، کشیدن یک  نقاشی، دویدن، بیرون رفتن و قدم زدن، آب به صورت پاشیدن، فشردن خمیر بازی، شل کردن و سفت کردن عضلات، نفس‌های عمیق  و آهسته کشیدن، خوردن یک خوراکی یا نوشیدنی. همه اینها به یک پاسخ مناسبتردر مقابل احساس خشم کمک می کند. بعضی از کودکان به لمس پاسخ بهتری نشان می‌دهند و ما می‌توانیم به آنها بیاموزیم که چگونه در چنین مواقعی از ماساژ گردن یا بازویشان بعنوان روشی برای خود آرامسازی استفاده کند.

مواردی که اطفال خردسال را خشمگین می‌سازند، عبارتند از : ناراحتی بدنی ، ممانعت از حرکات بدنی ، لباس پوشانیدن و شستشو دادن بدن که برای ایشان ناراحت کننده است

 

در ضمن علاوه بر روشهایی که به کودکتان برای کنترل خشم می آموزید لازم است که خودتان هم به عنوان والدین این اصول را رعایت کنید.

 

لذا بهتر است هنگام خشم کودک، رفتار شما این گونه باشد

* سعی نکنید در وی این باور را ایجاد کنید که خشمش بی مورد است و مساله مهمی وجود ندارد. در عوض با او همدردی کنید و به او بگویید که شرایطش را درک می‎کنید و می فهمید که او عصبانی است.

این کودک خشن

* خشم او را کوچک، حقیر و مسخره جلوه ندهید و در لحظه عصبانیت کودک نخندید. گفتن جمله هایی مانند: مرد به این بزرگی خجالت داره، باز هم که آبغوره گرفتی، وقتی عصبانی هستی چقدر زشت می شوی و ... فقط او را عصبانی تر می کند.

* به هنگام خشم کودک، رفتار خودتان را مثال نزنید بلکه درباره احساسات او حرف بزنید.

* سخنرانی و موعظه و پند و اندرز در این گونه موارد کارساز نیست.

* او را با کودکان دیگر مانند خواهر و برادر و همکلاسی هایش مقایسه نکنید.

* بکوشید علت خشم و عصبانیت او را بفهمید و از او بخواهید درباره آن صحبت کند.

* هنگامی که کودکان درباره احساساتشان و عواملی که آن را بوجود آورده صحبت می کنند، گوش دادن بدون قضاوت، بدون * امر و نهی و پند و اندرز به آن ها کمک می کند تا به تفاوت میان خشم و آرامش پی ببرند.

 و در نهایت این که:

از آنجا که خشم بر اثر تکرار عادت می‌شود، شایسته است تا حد امکان از امور خشم آور پرهیز شود. باید به کودک آموخت چه هنگام خشمگین شود و چه وقت خشم خود را فرو نشاند. کودک باید یاد بگیرد که چگونه خشم خود را به شیوه‌های مطلوب بیان کند نه اینکه از اظهار آن خودداری کند. برخورد با اوضاع خشم آور که از حد بگذرد به شخصیت کودک موقتا و یا برای همیشه لطمه می‌زند. شیوه کنار آمدن با موانع زندگی به سن و تجارت گذشته اطفال بستگی دارد.

[ ۱۳٩٠/٦/۱٦ ] [ ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ] [ مامی ]

در قصه‌های تخیلی نیازهای عاطفی و اخلاقی کودک تأمین می‌شود. وقتی قهرمانان شخصیت‌های اغراق شده ای دارند، بخش‌هایی از شخصیت ما را بروز می‌دهند و وقتی موقعیت تخیلی به وجود می‌آید، بچه خودش را در آن موقعیت قرار می‌دهد به این ترتیب آموزش کتابخوانی از بدو تولد آغاز می‌شود و کودکان با کتاب انس می‌گیرند.
کسانی که از کودکی به کتاب‌خوانی عادت کرده باشند در بزرگسالی خواندن کتاب را رها نمی‌کنند. کارشناسان اعتقاد دارند در حال حاضر انواع و اقسام کتاب‌های مناسب کودکان در بازار وجود دارد. ضمن اینکه داستان‌های کهن ایرانی سرشار از قصه‌های زیبا برای کودکان است.


روان‌شناسان می‌گویند: والدین برای تشویق بچه‌هایشان به کتاب خواندن می‌توانند به آنها کتاب هدیه دهند. بچه‌ها در کتاب‌ها دنبال تخیل می‌گردند. آنها کمبودها و خلأهای عاطفی و نیازهایشان را بیشتر در رؤیاها تجلی می‌دهند و در کتاب‌های خاص خود دنبال مفاهیم و موارد کنجکاوی، جنگجویی و ماجراجویی می‌گردند و خواسته‌هایشان را در آنها پیدا می‌کنند. سن آشنایی با قصه و کتاب از همان خردسالی است. قدیم‌ها مادرها لالایی می‌گفتند و این کار را از بدو تولد انجام می‌دادند و حالا کتاب‌ها جای این فرهنگ شفاهی را گرفته‌اند. طبق تحقیقات روان‌شناسی قصه‌های جن و پری برای بچه‌ها جالب است. این قصه‌ها همه نوع قهرمانی دارد. دراین قصه‌ها بدی، خوبی و حادثه یافت می‌شود و شرایط طبیعی، خدا و کودک به کمک قهرمان می‌آیند. بچه‌ها تا پایان دوران نوجوانی به این نوع قصه‌ها علاقه‌مندند. از دوره جوانی تصمیم می‌گیرند علایق‌شان را به عالم فیزیکی ببرند و نوع دیگری از مطالعه را شروع کنند. با این وجود همچنان تخیل را دوست دارند. چنان که فیلم‌های پست مدرن با استقبال مواجه می‌شود.»
محققان درباره ظرفیت کودکان هنگام خواندن کتاب می‌گویند: «اندازه متن‌ها مهم است. زمان توجه بچه به قصه در هر سنی متفاوت است. این زمان در کودکی یک ربع و در دوره ابتدایی نیم ساعت است. برای بچه‌های کوچک‌تر متن هرچه ساده‌تر، موزون‌تر و خوش‌لحن‌تر و جملات کوتاه‌تر باشد، میزان توجه به آن بیشتر است.»


روان‌شناسان کودک می‌گویند: «بچه از چهار ماهگی تا چهارسالگی اطلاعات و شناخت زیادی نسبت به خود پیدا می‌کند و از دو سالگی به بعد قصه را حتی اگر برخی از لغات آن را متوجه نشود می‌فهمد و می‌توان افسانه‌ها و قصه‌های با شخصیت حیوان را برایش تعریف کرد. کتاب‌ها طبقه‌بندی و گروه‌بندی سنی دارند و بسته به هر گروه سنی کتابی خاص وجود دارد که بر اساس میزان هوش و یادگیری بچه‌ها تدوین شده. کتاب‌ها علاوه بر بعد یادگیری، حس عاطفی بچه را نیز تقویت می‌کنند و شخصیت کودک را شکل می‌دهند. ضمن اینکه بچه‌های درون‌گرا از طریق قصه و کتاب می‌توانند بهتر به بیان خودشان بپردازند.»
براساس تحقیقات علمی خواندن برای تفریح به مراتب بیش از خواندن از روی اجبار به میزان سواد می‌افزاید. این در حالی است که میزان سوادآموزی در سال‌های کودکی به نتایج مفیدتری منتهی خواهد شد.

[ ۱۳٩٠/٥/۱۳ ] [ ٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ مامی ]


کودکان نوگلانی هستند که برای چند صباحی از باغ بهشت آنها را به ما هدیه داده‌اند. اما ما به راستی با این هدیه‌های پاک و بهشتی چطور رفتار می‌کنیم؟
بدخلقی ما با فرزندان و یا ناسزاگویی و انتقادات مکرر و دائم ما از فرزندان پیام‌های سمی و مخربی را به ذهن آنها مخابره می‌کند که روی زندگی آینده آنها تاثیراتی منفی و ناگوار خواهد داشت. به‌طور مثال کودکانی که تنبیه بدنی می‌شوند احساس حقارت و بی‌ارزشی می‌کنند و دچار خشم پنهان نسبت به پدر یا مادر خود که آنها را حامی خود می‌دانند می‌شوند ولی توانایی ابراز آن را ندارند ولی این خشم پنهان و انباشته‌شده کودک بعدها روی روابط نزدیک وی با همسر و فرزندانش به صورت بدرفتاری با آنها و عصبانی‌شدن‌های گاه و بی‌گاه و بهانه‌گیری‌های واهی تاثیر خواهد گذاشت و ظاهر می‌شود.
اما بدتر از تنبیهات بدنی و ضرب شتم کودک بدگویی از او و آزار کلامی وی است. زیرا ممکن است آثار ضرب و شتم روی بدن کودک برای مدتی بماند و عده‌ای در مقام دلسوزی همدردی کنند و کمی از دردهای روحی وی بکاهند. اما در صورت ناسزاگویی و آزار کلامی به راستی کودک دچار افسردگی می‌شود زیرا جراحات وارده بر روح و روان او چه‌بسا عمیق‌تر و نامرئی است و کسی با کودک همدردی نمی‌کند. آثار و جراحات وارده از ضرب و شتم روی بدن کودک ممکن است بعد از مدتی بهبود یابد اما آثار ناشی از آزار کلامی وی به راحتی بهبودپذیر نیست.
به‌طور مثال والدینی بی‌وقفه به وضع ظاهری هوش و ارزش‌های کودک توهین می‌کنند. مثلا بارها و بارها در حضور کودک می‌گویند ای کاش اصلا تو به دنیا نیامده بودی و یا اینکه تو خیلی زشت هستی و یا تو کودن‌ترین و دست و پا چلفتی‌ترین بچه هستی! و اگر کودکی به این توهین‌ها اعتراض کند به او می‌گویند داریم باهات شوخی می‌کنیم! ولی این نکته را باید مورد توجه قرار داد که کودکان کم‌سن و سال تفاوت میان شوخی و واقعیت را متوجه نیستند و توانایی تشخیص تهدید از سر به سر گذاشتن را ندارند و از این آزارها و شوخی‌های ما ضربه روحی و روانی می‌خورند. مثلا اگر شما به شوخی فرزند خود را در خیابان رها کنید تا او به جست‌وجوی شما مشغول شود او واقعا دچار وحشت می‌شود و این موضوع در ذهنش ثبت می‌شود که والدینم مرا دوست نداشتند که مرا رها کردند، حتی اگر بعدها به او بگویید برای شوخی این کار رو باهات کردیم ولی این امر در ضمیر ناخودآگاه کودک‌مان ثبت شده و تاثیر منفی و بدی در بزرگسالی وی خواهد داشت؛ به‌عنوان مثال همیشه از اینکه مورد طرد دیگران قرار گیرد می‌هراسد و در رنج و اضطراب خواهد بود و یا اگر مکرر سر به سر کودک خود بگذارید و وی را دائما مورد انتقاد و بدگویی قرار دهید کودک‌تان در بزرگسالی به فردی خجالتی و با عدم اعتماد به نفس ناکافی تبدیل خواهد شد و همیشه در هراس از سرزنش دیگران به سر خواهد برد زیرا در کودکی روان وی صدمه دیده و آثار ناگوار آن در آن سنین ظاهر می‌شود. پس چه بهتر که با فرزندان خود با احترام رفتار کنیم و به شخصیت آنها ارزش و بها دهیم و کوچک‌ترین پیشرفت‌های آنها را با روی باز تشویق کنیم و از این پیشرفت‌ها حمایت کنیم تا آنها در آینده افرادی خلاق و دارای اعتماد به نفس کافی باشند و مایه رشد و ارتقای خود و جامعه‌ای باشند که در آن زندگی می‌کنند.

 

برگرفته از:روزنامه فرهیختگان

 
 
 
 
[ ۱۳٩٠/۳/٩ ] [ ٥:٤٤ ‎ب.ظ ] [ مامی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

خداوند در 29 خرداد 84 یکی از فرشته هاشو فرستاد روی زمین.حالا اون فرشته دختر ماست. اسمش رو گذاشتیم ژاسمین.شد دردونه ما. jasmin:گل یاس
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


Digital Clock - Status Bar

كد بارش ستاره در وبلاگ

تصاویر زیباسازی نایت اسکین
دریافت همین آهنگ


Get a Glitter Calendar Click Here
ليست وبلاگهای به روز شده