دردونه
 
قالب وبلاگ

این هفته مادر بزرگ ژاسمین(مادرشوهرم)دعوتمون کرد که بریم

منزلشون وگفت که میخواد یه تولد کوچولو برای آرمان

عزیزم(پسر دایی بابای ژاسمین) که الان  3 ماهی میشه برادر

بزرگ 22 سالش رو از دست داده  بگیره تا دل این بچه یک ذره

شاد بشه.چون توی این سه ماه دائم گریه و ناله و دلتنگی

دیده.ما هم از این پیشنهاد استقبال کردیم و گفتیم هم برای

آرمان جون خوبه هم برای مادر و  پدر و برادر و عروسشون که یک کم حال و هواشون عوض بشه.

همه چیز خوب بود .فقط موقع  دادن کادو ها مامان آرمان گریه

کرد و چند نفر دیگه هم اشک ریختند .البته سعی میکردند

پنهانی باشه که آرمان متوجه نشه و ناراحت نشه ولی خوب

بچه های امروزی با هوشتر از این ها هستند.

این هم چند عکس از ژاسمین و آرمان:

 

 

 

 

[ ۱۳٩۱/٦/۱٠ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ مامی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

خداوند در 29 خرداد 84 یکی از فرشته هاشو فرستاد روی زمین.حالا اون فرشته دختر ماست. اسمش رو گذاشتیم ژاسمین.شد دردونه ما. jasmin:گل یاس
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


Digital Clock - Status Bar

كد بارش ستاره در وبلاگ

تصاویر زیباسازی نایت اسکین
دریافت همین آهنگ


Get a Glitter Calendar Click Here
ليست وبلاگهای به روز شده