دردونه
 
قالب وبلاگ

مادر بودن یکی از بهترین لذتهای مادیست.یکی از بهترین شغلهای دنیا

بدون هیچ  درآمد و یا پاداش و یا مرخصی و یا حتی باز نشستگی.این که

موجودی از وجود تو شکل بگیرد و جان بگیرد بسیار هیجان انگیزست.با

جان ودل بزرگش کنی.نگرانش بشوی.با خنده اش بخندی و با گریه اش

دنیا برایت تاریک شود.تمام لحظه های مادر بودن و مادری کردن سراسر

کسب تجربه توام با لذت بردن است.اما این دلیل براین نیست که اگر به

هر دلیلی کسانی هم هستند که از این مقام محروم هستند پس دیگر

زندگی تمام شده.نه.که امیدوارم تمام بانوان سرزمینم طعم آن را

بچشند.

اما در کنار این هم همیشه نگرانیها و دلشوره های خاص مادر بودن

هست.فرقی هم نمیکند که مادر دختر باشی یا پسر.هر کدام مشکلات

خاص خودشان را دارند.من به عندان مادر یک دختر طبیعتا در جامعه

امروزی دائما نگرانیهای خاص خودم را دارم.چند روز پیش موردی برای

یکی از اقوام پیش آمد که شدیدا مرا به فکر برد.دختر این آشنای ما عقد

کرده و سر یک معامله ماشین پسر کلی بد و بیراه به برادر دختر گفته

بود و با هم درگیری لفظی پیدا کرده بودند.و گویا این دفعه

 

دوم بود.من با دختر کلی صحبت کردم.میگفت :دائم فحش میده.وقتی

عصبانی بشه دیگه نیگا نمیکنه که کجاییم سرم دادمیزنه و دری وری

میگه.درسته بعدش عذرخواهی میکنه ولی چند روز بعد دوباره همین

آش و همین کاسه.”به دختر گفتم خب الان دیر نیست.تو باید درست

تصمیم بگیری.مساله یک عمر زندگیست.شاید او تا آخر بخواهد به تو و

خانواده ات بی احترامی کند و یا اعصابت را بهم بریزد.حرفی نداشت

ولی راضی به کات کردن این رابطه هم نبود.خواهر بزرگترش هم  با یک

بچه منزل پدر بود تا تکلیفش معلوم شود.شوهرش دست بزن داشت

.بارها و بارها او را کتک زده بود.پشیمان شده بود.تعهد داده بود.رفته

بودند سر زندگیشان ولی دوباره روز از نو روزی از نو.دلم برای پدر مادر

بیچاره سوخت.راستش دلم بحال همه پدر مادرها سوخت.دلم آشوب

شد.این چند روز فکرم خیلی مشغول است.دایم با خودم فکر میکنم.یک

عمر با سختی,خوشی,بالا,پایین,غم,شادی,بچه ات را بزرگ میکنی که

شاهد خوشبختی اش باشی.خوشحالی اش را ببینی.که ببینی شاد و

سر حال است.که اگر هم یکی با اسب سپید بالدار آمد که ببردش

مطمئن باشی که اقلا آب در دلش تکان نخورد که نگذارد گلی را که با

هزار زحمت به بار آورده ای پژمرده شود.در مملکت ما باز پسرها در

وضعیت بهتری هستند.اما من نگران دخترم و همه دخترهای سرزمینم

هستم.دخترهایی که عزیز دل  مامان ها هستند و دختر باباشان مبادا

گیر کسی بیفتند که اذیتشان کند یا دلشان را به درد بیاورد.

نمیدانم فقط میتوانم دعاکنم.دعا کنم تا خدا خودش حافظ تمام بچه ها

باشد وهمه را عاقبت به خیر کند .آمین.

[ ۱۳٩۱/٤/٧ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ مامی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

خداوند در 29 خرداد 84 یکی از فرشته هاشو فرستاد روی زمین.حالا اون فرشته دختر ماست. اسمش رو گذاشتیم ژاسمین.شد دردونه ما. jasmin:گل یاس
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


Digital Clock - Status Bar

كد بارش ستاره در وبلاگ

تصاویر زیباسازی نایت اسکین
دریافت همین آهنگ


Get a Glitter Calendar Click Here
ليست وبلاگهای به روز شده