دردونه
 
قالب وبلاگ

امروز صبح زنگ زدم به مدرسه ژاسمین تا ببینم لباسهاشون

حاضره یا نه.چون دیروز هم رفته بودم و حاضر نبود.زنگ زدم و

گفتند که ساعت 10:30 به بعد میتونید بیایید برای گرفتن

لباسها.حدود ساعت 11 با ژاسمین رفتیم مدرسه و دیدیم که

سالن خیلی شلوغه.همه اومده بودند تا لباسهاشونو

بگیرن.یکساعتی معطل شدیم تا بالاخره لباس رو گرفتیم و

ژاسمین رفت اتاق پرو تا لباس ها رو بپوشه ببینیم موردی

نداشته باشه و اندازه ها همونی باشه که سفارش دادیم. که

خب خدا رو شکر موردی نداشت.بعد از مدرسه رفتیم کمی

خرید کردیم :دفتر و مداد و کلربوک و کاغذ رنگی و جامدادی و

مداد رنگی.و اومدیم خونه.ژاسمین لباسهاشو پوشید و از من

خواست که ازش عکس بگیرم این هم عکسشه:

niniweblog.com



niniweblog.com

در ضمن امروز روز دختره.

 

این روز رو اول از همه به دختر عزیز خودم ژاسمین خانوم

 

 

 

تبریک میگم و بعد هم به همه دختر های گل و عسل که عزیز


دل مامان و بابا ها  هستند.

 

 شکلکهای جالب آروین

 

 

 


[ ۱۳٩۱/٦/٢۸ ] [ ٧:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مامی ]

این هفته عروسی دعوت بودیم و من فوق العاده سرم شلوغ

بود.خرید داشتیم,در گیرو دار آرایشگاه بودیم ,دنبال کارها ,مهمون

از خارج از کشور , و در این بین یک سری کارهای مربوط به

کلاسهای خودم هم باید انجام میشد.دائم در حال رفت و آمد

بودم و مدام با تلفن صحبت میکردم.خودم خسته شده بودم.چند

روز مونده به عروسی ژاسمین رو بردم آرایشگاه و موهاش رو

کوتاه کردم و یه مدلی بهشون دادم.بنظرم قشنگ شده و بهش

میاد.اینم دخملی و موی جدید:

 

 

 

 

برای عروسی الینا (یادتون هست؟قبلا گفته بودم.)هم اومده بود

به همراه خانواده چون عروس عمه الینا بود و طبعا ژاسمین هم

خیلی خوشحال بود و تو این 6 روزی که الینا ایران بود کلی کیف

کرد و کلی با هم بازی کردند.

 

و این هم چند عکس از ژاسمین وقتی داشت حاضر میشد بریم

عروسی و در باغ موقع عروسی:


[ ۱۳٩۱/٦/٢٢ ] [ ٤:۳٤ ‎ب.ظ ] [ مامی ]

این هفته مادر بزرگ ژاسمین(مادرشوهرم)دعوتمون کرد که بریم

منزلشون وگفت که میخواد یه تولد کوچولو برای آرمان

عزیزم(پسر دایی بابای ژاسمین) که الان  3 ماهی میشه برادر

بزرگ 22 سالش رو از دست داده  بگیره تا دل این بچه یک ذره

شاد بشه.چون توی این سه ماه دائم گریه و ناله و دلتنگی

دیده.ما هم از این پیشنهاد استقبال کردیم و گفتیم هم برای

آرمان جون خوبه هم برای مادر و  پدر و برادر و عروسشون که یک کم حال و هواشون عوض بشه.

همه چیز خوب بود .فقط موقع  دادن کادو ها مامان آرمان گریه

کرد و چند نفر دیگه هم اشک ریختند .البته سعی میکردند

پنهانی باشه که آرمان متوجه نشه و ناراحت نشه ولی خوب

بچه های امروزی با هوشتر از این ها هستند.

این هم چند عکس از ژاسمین و آرمان:

 

 

 

 

[ ۱۳٩۱/٦/۱٠ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ مامی ]

 شکلکهای جالب آروین

A DAUGHTER IS SPECIAL 

A DAUGHTER IS DEAR 

A PRECIOUS GIFT FROM ABOVE 

A DAUGHTER IS A TREASURE 

TO FOREVER HOLD NEAR AND LOVE 

 


 

یک دختر خاص است.

یک دختر عزیزست.

هدیه ای گرانبها از بالاست

 

 

یک دختر گنجینه ایست تا برای همیشه از نزدیک در آغوش

بگیری و عشق بورزی.

[ ۱۳٩۱/٦/٥ ] [ ٧:٥٤ ‎ب.ظ ] [ مامی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

خداوند در 29 خرداد 84 یکی از فرشته هاشو فرستاد روی زمین.حالا اون فرشته دختر ماست. اسمش رو گذاشتیم ژاسمین.شد دردونه ما. jasmin:گل یاس
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


Digital Clock - Status Bar

كد بارش ستاره در وبلاگ

تصاویر زیباسازی نایت اسکین
دریافت همین آهنگ


Get a Glitter Calendar Click Here
ليست وبلاگهای به روز شده