دردونه
 
قالب وبلاگ

این روزها اونقدر کار هست که وقت نمیشه پست بگذاری.ما تحویل سال و

روز اول اینجا هستیم و بعد میریم شمال تا سیزدهم .امیدوارم سال نو

برای همه سالی همراه با سلامتی ,ایمان و موفقیت باشه.سال نوی همه

مبارک  قلب قلب قلب

[ ۱۳٩۳/۱٢/٢٦ ] [ ۱:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مامی ]

از چند روز قبل ژاسمین دائم یاد آوری میکرد که مامی,ولنتاین نزدیکه.من

هم سری تکون میدادم و میگفتم :آره , ولی خب برای ما نیست.مال

خارجیاس!اما ژاسمین دوست داشت که حتما چیزی برای ما بخره.و این

شد که با مامان من برنامه ریزی کرده بود و دیشب به من و باباش هدیه

داد.من هم که غافلگیر شده بودم رفتم و براش یکی از این گوی های

موزیکال برفی که میدونستم خیلی دوست داره , خریدم.

 

به هر حال چه ولنتاین چه سپندارمذدگان, روز عشق بهانه ایه برای

یادآوری خیلی چیزهای دوست داشتنی.مبارک باشه.

[ ۱۳٩۳/۱۱/٢٥ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ] [ مامی ]

آخرای دیماه و این چند روزه بهمن مناسبت زیاد داشتیم.سالگرد ازدواج

ما و تولد همسر جان از مهمترین هاش بود.ما هم اونقدر رفتیم رستوران

و بعدشم کیک خوردیم که باید تا آخرای بهمن ماه رژیم بگیریم.خنده

 

آخر هفته تصمیم گرفتیم بریم زیارت اهل قبور.اونجا به درخواست

ژاسمین رفتیم قطعه هنرمندان تا بریم سر خاک مرتضی پاشایی خدا

بیامرز.خیلی شلوغ بود و به زور خودمون رو رسوندیم جلو تا گلهایی رو

که خریده بودیم بزاریم و فاتحه بخونیم.بعدش سر خاک فردین , مرتضی

احمدی ,انوشیروان ارجمند , عسل بدیعی و خسرو شکیبایی و خیلیای

دیگه هم رفتیم .خدا همه رو قرین رحمت کنه.

روز خیلی خوبی بود.خاطره ای شد برامون.

[ ۱۳٩۳/۱۱/۱٢ ] [ ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ] [ مامی ]

شاید این پست رو کمی دیر نوشتم اما به هر حال باز هم توی زمستون

هستیم.البته زمستون امسال هنوز اون جور که باید رونمایی نشده.

11 دیماه تولد من بود و ژاسمین خیلی دوست داشت برای من تولد

بگیره.ولی از اونجایی که من دوست داشتم فقط خانواده  خودمون

باشیم , راضیش کردم.این شد که رفتیم خونه مامان اینا و دایی و زن

دایی ژاسمین هم اومدند و یک جشن کوچیک گرفتیم.و البته خیلی

بهمون خوش گذشت.

 

دیروز توی مدرسه ژاسمین مسابقه پرتاپ موشک تعجب  (البته کاغذی )

داشتند.توی خونه کلی با پدرش موشک درست کردند که همشون یک

چرخی تو هوا میزدن و میفتادند.من هم شانسم رو امتحان کردم و

موشک درست کردم.که البته مال من مسافتی حدود 8 متر رو

رفت.همون رو ژاسمین برد مدرسه برای مسابقه.ظهر وقتی اومد با

کمال خوشحالی اعلام کرد که جزو سه نفر اول شده و میرن برای

مسابقات استانی  .و حالا ما منتظر شروع مسابقات در سطح استان

هستیم.موشک اندازان برترخندهخندهخنده

[ ۱۳٩۳/۱٠/۱۸ ] [ ٩:۳٥ ‎ق.ظ ] [ مامی ]

این روزها رو با تمام وجودم حظ میکنم.از دیدن پاییز زیبا و رنگارنگ.اما

ناراحتم که داره میره. ژاسمین هم خیلی به رنگ و روی طبیعت دقت

میکنه و گاهی هم تعریف میکنه.این روزها تازه یاد گرفته که با قلاب

زنجیره و پایه بزنه و کلی از این کار لذت میبره.با لوله های دستمال

رولی کاردستیهای جالب درست میکنه .توی آشپزی کمک میکنه و

دوست داره پخت انواع غذا رو یاد بگیره.

 

هفته پیش رفتیم منزل عموش.با زن عموی ژاسمین رفتیم بیرون و کمی

خرید کردیم.یه تونیک که مثل مانتو بود برای ژاسمین دیدیم و خوشمون

اومد.البته چون فصلش نبود گذاشتیم برای عید.

بعد از خرید هم رفتیم کافی شاپ و حسابی خوش گذروندیم.ژاسمین

این گردشهای زنونه رو خیلی دوست داره و دوست داره چند وقت یکبار

تکرار بشه.

امیدوارم از تک تک روزاتون لذت ببرین

[ ۱۳٩۳/٩/۸ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مامی ]

دلم میخواست امروز یه پستی بزارم اما اونقدر دلم گرفته هست که

هیچی نمیتونم بزارم.

روحت شاد

 

[ ۱۳٩۳/۸/٢٥ ] [ ٥:٠۳ ‎ب.ظ ] [ مامی ]

تازگیها ژاسمین تند تند اعلام میکنه که مامان , من دلم گرفته بریم

بیرون.بریم یه دوری بزنیم.نمیدونم اقتضای دوره سنیش هست یا

نه.دیروز هم که جمعه بود و دیگه از همه بدتر.گفتم بیا با هم بریم پیاده

روی.از من اجازه گرفت تا یکی از دوستانش  هم با مادرش مارو

همراهی کنن.بالاخره حاضر شدیم و رفتیم پیاده روی و بعد هم دخترا رو

بردیم کافی شاپ.


 

وقتی داشتیم برمیگشتیم از دکه روزنامه فروشی یک همشهری بچه ها

خریدیم و آوردیم خونه.داخل مجله یک کاردستی بود.با هم خطچین ها رو

قیچی کردیم و درستش کردیم که یک جعبه به فرم قوطی کبریت شد با

تعدادی شکلک مثل شکلکهای یاهو.به این صورت که از صبح که

ژاسمین بلند میشه باید بنا بر احساسی که داره یکی از شکلکها رو

بندازه توی جعبه.مثلا از این که نمره خوب گرفته خوشحاله.شکلکه

شادی رو میندازه داخل جعبه.همینطور تا آخر شب.بعد شب به شب

میاره شکلکهای توی جعبه رو در میاره ودر مورد احساساتش صحبت

میکنه.کاردستی جالبی بود.برای شناخت احساسات و عواطف .

میتونین برای بچه ها تهیه کنین و انجامش بدین.


[ ۱۳٩۳/۸/۱٧ ] [ ٥:۳٥ ‎ب.ظ ] [ مامی ]

سلام به همه دوستان.

هفته پیش ژاسمین گفت که توی مدرسه کاندید شده برای انتخابات

شورا.و باید برگه تبلیغاتی درست کنه.خب ما هم دست بکار شدیم و

برگه ها رو درست کردیم .و ژاسمین اونا رو توی مدرسه پخش کرد.برگه

بقیه کاندیدا ها رو هم آورده بود.خیلی جالب بودند. هر کسی سعی

کرده بود خودش رو مطرح کنه تا رای بیاره.فعلا هم نتایج اعلام نشده.

چند روز پیش هم توی مدرسه جلسه بود.موقع برگشتن با هم برگشتیم

خونه.کلی پیاده روی و گردش کردیم و البته یه عروسک خوشگل هم

خریدیم.






totalgifs.com joaninhas gif gif 14.gif

[ ۱۳٩۳/۸/٦ ] [ ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ] [ مامی ]

فصل پاییز ,فصل مورد علاقه منه و نهایت لذت رو از اون میبرم.اما امسال

با شروع پاییز ما مریض شدیم و هنوز هم اثرات این بیماری هست و

کاملا از بین نرفته.اول ژاسمین مریض شد بعد من و بعد هم همسر

جان.

سرماخوردگی سخت بهمراه دل درد و حالت تهوع.اما به لطف خدا الان

خوبیم.

رفته بودیم اطراف کرج باغ یکی از دوستان .و گشتی هم توی زمین بلال

زدیم.هوا خیلی عالی بود .گرچه امروز خیلی سرده.این هم چند عکس

از ژاسمین:

این هم ژاسمین در حال آشپزی خونه مامان اینا:

یک شب پاییزی در پارک:



[ ۱۳٩۳/٧/٢٢ ] [ ٩:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مامی ]

خیلی وقت بود که مطلب نگذاشته بودم.عروسی عموی

ژاسمین بود و کلی کار.ولی امروز دلم خواست به دلیل اومدن

پاییز که خیلی دوستش دارم و همینطور آغاز فصل مدارس ,

پست بگذارم.

من و ژاسمین هم امروز ساعت 8 رفتیم مدرسه و تا ساعت ده

اونجا بودم.مراسم بود . بعد من اومدم خونه و ژاسمین رفت که

سال چهارم رو با امید به خداوند شروع کنه.امیدوارم تمام بچه

ها توی درس و زندگیشون موفق باشن.آمین.

[ ۱۳٩۳/٧/۱ ] [ ٤:٤۱ ‎ب.ظ ] [ مامی ]

عشق من

 

 لحظه های کنار تو

 

واقعا بی نظیرند

 

درست مثل خودت

 

که بی نظیرترین دختر دنیایی

 

هر شب با عشق تو به خواب می روم

 

و هر روز با عشق بودن تو نفس می کشم

 

تو تمام زندگی و بودنم هستی

 

همیشه برایم بمان

 

فقط برای خودم

 

جز این دیگر هیچ نخواهم خواست نازنینم

 

لحظه هایم از آن تو باد

 

طلوع جاودان دنیای من!

[ ۱۳٩۳/٦/٦ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ مامی ]

 

انواع واکنشهای آنی و اولیه(ناخودآگاه) ما به فرزندانمان

موقعیت:فرزندتان چیزی یا کاری را فراموش کرده ,مطالب زیر انواع پاسخ

و واکنش شما در مقابل اوست:

1- انکار احساسات: "دلیلی برای ناراحتی وجود نداره،خیلی خسته

بودی و  به همین دلیل فراموش کردی ، سخت نگیر ،لبخند بزن".

2- واکنش فلسفی: "زندگی همینه دیگه،همیشه بر وفق مراد ما

نیست.باید یاد بگیری از مشکلات عبور کنی".

3- نصیحت: "می دونی باید چی کار کنی؟یک دفترچه یادداشت بردار

کارهاتو توش یادداشت کن تا دیگه فراموش نکنی".

4- پرسش ها: "چی شد که فراموش کردی؟ چرا حواست رو جمع نمی

کنی؟"

5- دفاع از طرف مقابل: " آخه تو چقدر بی فکری ! حالا می فهمم چرا

معلمت زیاد دعوات می کنه بس که حواست پرته".

6- همدردی: "من هم همینطوری ام و فراموش می کنم اصلا مهم

نیست اما از این به بعد بیشتر حواست رو  جمع کن".

7- روان کاوی غیر حرفه ای: "آیا می دونی که دلیل این حواس پرتی تو

از اضطراب زیاد و ترسیه که از معلمت داری و مسئولیت بیش از حدی

که در کلاس قبول می کنی و مبصر شدی؟".

8- پاسخ همدلانه(اقدام برای درک احساسات طرف مقابل): "مطمئنا

برات خیلی سخت بوده که کتابت رو سرکلاس نداشتی و مجبور شدی

از معلمت کمک بگیری تا از کتاب دوستت استفاده کنی".

 

*برای دیدن روش درست , لطفا برید به ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/٥/٢ ] [ ۳:۳٠ ‎ب.ظ ] [ مامی ]

هفته پیش تصمیم گرفتیم بریم شمال.پنجشنبه عصر به همراه خانواده

همسر راه افتادیم به سمت زیبا کنار.ژاسمین شمال و طبعا دریا رو

خیلی دوست داره و خیلی خوشحال بود از این سفر.4 روز اونجا بودیم

و هوا هم نسبتا گرم بود و این چند روز دائما بچه ها میرفتن ساحل

شنا و سوخته و سیاه بر میگشتن.قسمت های سالمسازی دریا که

طرح بود باز بود و شنا برقرار.ژاسمین تا حالا رشته خوشکار نخورده بود و

وقتی امتحانش کرد خیلی خوشش اومد.یکی دو باری هم رفتیم منطقه

آزاد کاسپین و دوری زدیم.در کل خیلی خوش گذشت و سفر بیاد

موندنی ای شد.

 

 

[ ۱۳٩۳/٤/۳۱ ] [ ٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ مامی ]

روزهای گرم تابستون شروع شده و حوصله دخترک بیشتر از قبل سر

میره.میخواستم بزارمش کلاس شنا تا شنا رو درست و اصولی یاد بگیره

اما بعلت رسیدن ماه رمضان قرار شد بعد از عید فطر بره.به همین دلیل

چون خودش هم مصر بود نوشتمش کلاس والیبال.فعلا دو جلسه رفته و

خیلی راضیه.این روزها هم مصادف هست با مسابقات لیگ جهانی

والیبال .با دقت میشینه بازی ها رو میبینه و نظر میده.امیدوارم روز به

روز بیشتر ازروز قبل در این رشته موفق باشه.بقیه اوقاتش رو یا با هم

میریم پارک دوچرخه سواری و یا با دوستاش بازی میکنه.توی خونه هم

با هم اسم و فامیل ,نقاشی ,دبرنا و بازیهای دیگه انجام میدیم.کلاس

موسیقیش رو هم که میره.دوست ندارم بیشتر از این کلاسی بره چون

معتقدم فصل تابستون بیشتر برای استراحت هست تا رفتن به

کلاسهای مختلف.

امیدوارم همه این روزهای گرم سال رو به خوبی سر کنند.

 


[ ۱۳٩۳/٤/۱٥ ] [ ۳:٤۳ ‎ب.ظ ] [ مامی ]

یک هفته ای هست که از مشهد برگشتیم.اما یک مقدار سرم شلوغ بود

و نتونستم پست بزارم.

جای همه شما دوستان خالی.خیلی خوش گذشت.من مشهدی

نیستم اما علاقه خاصی به این شهر دارم.جدای از حرم و زیارت,بافت

این شهر و فضاهای اونو دوست دارم و اصلا توش احساس غریبی

نمیکنم.این چند روزی که مشهد بودیم ,تقریبا هر روز میرفتیم حرم و من

خودم دمدمای غروب رو توی حرم خیلی دوست دارم .این عکسها رو هم

خودم گرفتم.گردش و تفریح هم به راه بود و به ژاسمین که خیلی خوش

میگذشت چون هم مامان و بابا بودند و هم دایی و زندایی جونش.

ممنون از همه دوستایی که بعد سفر یادمون کردن.

[ ۱۳٩۳/۳/٢٤ ] [ ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ] [ مامی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

خداوند در 29 خرداد 84 یکی از فرشته هاشو فرستاد روی زمین.حالا اون فرشته دختر ماست. اسمش رو گذاشتیم ژاسمین.شد دردونه ما. jasmin:گل یاس
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


Digital Clock - Status Bar

كد بارش ستاره در وبلاگ

تصاویر زیباسازی نایت اسکین
دریافت همین آهنگ


Get a Glitter Calendar Click Here
ليست وبلاگهای به روز شده